پرش به محتوای اصلی

noComment

وبلاگ یورونیوز فارسی

فرکانس تلویزیون یورونیوز فارسی

صندوق های شیشه ای

07.05.2012


هجده اردیبهشت ۱۳۹۱



Maria 
Sarsalari

ماریا سرسالاری - مدیر یورونیوز فارسی


روز یکشنبه، دخترم را برای بازی به پارک کوچکی در نزدیکی خانه مان برده بودم، غافل از آنکه بر خلاف معمول یکشنبه ها، زمین کوچک بازی، این بار جای سوزن انداز نداشت. در ساختمان دوم شهرداری محل که پشت زمین بازی قرار داشت، رای گیری انتخابات ریاست جمهوری برقرار بود و خانواده هایی که کودکی همراه داشتند و البته در فرانسه کم هم نیستند، بعد از ریختن رای به صندوق، به زمین بازی هم سری می زدند


فرصتی شد که دخترم را که بزودی شش ساله می شود با انتخابات آشنا کنم. او را به داخل شعبه اخذ رای بردم و صندوق های شیشه ای را نشانش دادم، گفتم همه آدم بزرگ ها در فرانسه امروز اسم یکی از دو نفری را که قبلا از همه جلو زده بودند در صندوق می اندازد، بعد رای ها را می شمارند و بعد هم آن شخص رییس جمهوری می شود. بعد هم، طبق انتظار، این شق داستان که رییس جمهوری با همسر و فرزند کوچکش در کاخ الیزه است و اگر رای نیاورد باید بیرون برود، او را بیشتر به قضیه علاقمند کرد


بامداد روز دوشنبه، در راه مدرسه، یک کارگر شهرداری، جعبه های شیشه ای رای را به ساختمان قدیمی شهرداری می برد، دخترم پرسید چرا آن صندوق ها خالی است، گفتم برای اینکه رای آنها را شمرده اند. او که از شب قبل نتیجه را پیگیری می کرد، با تاثر گفت طفلکی سارکوزی، دلم برایش می سوزد باید از کاخ برود، و ادامه داد که او مرد خوش تیپی بود و من دوست داشتم زنش بشوم

بزحمت جلوی خنده ام را گرفتم. البته به دلیل علاقه شدید دختران کوچک به افسانه ها و کاخ و شاهزاده های و غیره، دلیل خاص دیگری مگر اقامت در کاخ الیزه برای دخترم 5-6 ساله ام که بخواهد به آقای سارکوزی دل ببندد، نیافتم، کمی هم برای آینده دلم لرزید اما نکته ای که جالب بود این بود که مرا واداشت به اینکه به تاسف از رفتن سیاستمداران بیندیشم و نیز سیاستمدارانی که نمی خواهندشان و نمی روند یا به اصطلاح با گوشت تلخی می روند


آقای سارکوزی برغم همه تلاش برای یک بار دیگر برنده شدن در انتخابات، هنگام پذیرش شکست گفت: "فرانسه از حالا یک رییس جمهوری جدید خواهد داشت و این یک انتخابات دموکراتیک است . من برای آقای اولاند آرزوی موفقیت می کنم، خیلی مشکل است اما از تمام قلب، صمیمانه آرزو می کنم موفق باشد از این آزمون سربلند بیرون بیاید زیرا آنچه مهم است، فرانسه است. نقش ما، ماموریت ما و همه فرانسوی ها در واقع حمایت از فرانسه است و تشکر می کنم از اینکه مرا انتخاب کرده بودید و هیچگاه این انتخاب را فراموش نخواهم کرد."


او این را یک خصیصه حکومت های دموکراتیک دانست که در آن شکست، پذیرفته می شود.


انتقال قدرت پس از انتخابات، زمانی است که در بسیاری از کشورها در سراسر جهان، خوف کودتا و خونریزی بر دل مردم می افتد، حال آنکه در نظام هایی با دموکراسی قدرتمند، به لطف سیستم صحیح انتخاباتی و جلب اعتماد عمومی، انتقال دموکراتیک و آرام قدرت، یک رویه است و نه یک استنثا. برای همین، کم نیست مواردی که در این دموکراسی ها، حتی برای یک لحظه، شخص یا جناحی که لزوما به سیاست هایشان علاقه ای هم نداریم، در نظرمان شریف و محترم جلوه می کند و سزاوار ستایش.

لحظاتی از پشت صحنه نتایج انتخابات روسیه در کابین پخش مستقیم یورونیوز

06.03.12

Babak Kamiar

بابک کامیار | خبرنگار بخش فارسی




برای گزارش شمارش آرای انتخابات ریاست جمهوری روسیه بعدازظهر یکشنبه عازم محل کار شدم تا همراه همکاران دیگر خود انتخابات ریاست جمهوری پهناورترین کشور دنیا را بصورت زنده گزارش کنیم.
نتیجه این انتخابات تقریبا از پیش مشخص بود. گویا قراربراین بود که ولادیمیرپوتین این باربرای شش سال قبای کرملین را دوباره به تن کند

از چند روز پیش درباره این موضوع با همکاران خود که از ملیتهای مختلفی هستند بحث می کردیم و انتخابات و نحوه برگزاری آنرا در کشورهایمان با هم مقایسه می کردیم

واقعیت این است که از وقتی کار خود را در یورونیوز شروع کرده ام، انتخابات گوناگونی در سراسر دنیا برگزار شده... بدون اغراق، اگر نگویم همه، ولی اکثر آنها "بحث برانگیز" بوده... (این واژه ای بود که بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران خیلی باب شد) ز دوران درس و دانشگاه بخاطر دارم همواره به ما می آموختند که انتخابات و دمکراسی مفاهیمی هم خانواده هستند و برگزاری انتخابات یعنی وجود دمکراسی. البته این فرمولی است که من به شخصه اعتقاد زیادی به آن ندارم. با برگزاری انتخابات نه تنها دمکراسی جاری نمی شود چه بسا قربانی هم بشود. دموکراسی بمفهوم کلاسیکش تا آنجا که من می دانم یعنی تحقق اراده مردم و در شکل نوین آن بیشتر یعنی اراده اکثریت مردم که از آن به دیکتاتوری اکثریت هم یاد می شود لذا انتخابات در این بین ابزاری است برای جاری کردن نظر اکثریت اما لزوما به معنای دمکراسی نیست چرا که امروزه در سراسر دنیا انتخابات پدیده ای جاری و مرسوم است و کمتر دولتی پیدا می شود که حداقل در ظاهر با دمکراسی مخالفت کند


گزارش این انتخابات و شمارش آرا علی القاعده کار آسانی بود. هر پنج نامزد این انتخابات افراد شناخته شده ای بودند و نظرسنجی های متفاوت روزهای اخیر پیروزی ولادیمیر پوتین را در دور اول تایید می کردند اما به هر روی نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که پوتین مرد محبوب سالهای 2000 و یا 2004 نیست. نسل جدید روسیه آمال و آرزوهای دیگری دارند که با پوتین عملی نمی شوند

ساشا همکار روس ما به مسکو رفته بود و دائم ما را در جریان آخرین تحولات انتخابات قرار می داد. تصویر می فرستاد با مردم مصاحبه می کرد و در یکی از مصاحبه هایش با دو جوان طرفدار پوتین که در جشن پیروزی او شرکت کرده بودند از آنها پرسید چرا به پوتین رای دادند؟ آنها گفتند خوب، حدود 30 یورو پول دادند. غذا و نوشیدنی و وسیله ایاب و ذهاب این دو جوان مرا یاد خاطره ای انداختند که در فرصتی دیگر برایتان باز گو می کنم

هنوز بیش از یک چهارم آرا هم شمارش نشده بود که مدودیف و پوتین دست در دست هم به نزدیکی میدان سرخ محل تجمع هوادارانشان رفتند و خلاصه پیروزی را به خود و ملت و همه تبریک گفتند. وقتی تصاویر ایندو را دیدیم از اتاق فرمان با حالت دست پاچه به ما گفتند می ریم برای پخش زنده پوتین... سه، دو، یک

پوتین که مرد جدی ای بنظر می رسد اشک در چشمانش حلقه زده بود و با غرور همیشگی اش از آری ملت به روسیه بزرگ قدردانی کرد. جالب بود او حتی منتظر نماد تا شمارش آراء تمام شود. گویی آنقدر قدرت در خود می دید که بتواند جلوی هر گونه حرف و حدیثی را بگیرد

در مراسمی که از تلویزیون روسیه پخش می شد او با همه نزدیکان چه زن و مرد در حالیکه سرش را با غرور بالا گرفته بود و جواب تبریک آنها را تنها با شاره سر می داد، دست می داد. اگر اشتباه نکنم تنها زنی را که بوسید، همسر دیمیتری مدودیف یار وفادارش بود که حالا قرار است جایشان را با یکدیگر عوض کنند

من در این فاصله برخی نکته های مهم را هم در فیسبوک یورونیوز تایپ می کردم که حاشیه های جالبی داشت. دعوت می کنم تا از صفحه فیسبوک ما و کامنت های مردم دیدن کنید

تا فرصت دیگر



آیا خبرنگاران به بهشت می روند؟

24.02.12

پنجم اسفند ۱۳۹۰


Maria 
Sarsalari


ماریا سرسالاری - مدیر یورونیوز فارسی


یک فیلمبردار خبره بین المللی زمانی برایمان تعریف می کرد که برای پوشش اخبار فاجعه انسانی در کشور آفریقایی رواندا و کشتار قومی به نمایندگی از رسانه ای که برای آن کار می کرد، به محل رفته بود، از رودخانه کاگرا که به دریاچه ویکتوریا می ریخت، فیلم گرفته بود. دوستانی که در سال ۱۳۷۳ اخبار جنگ رواندا را دنبال می کردند، به یاد می آورند که هولناک ترین تصویری که به تلخی بر ذهن می نشست و پاک نمی شد و نمی شود، رودخانه ای از جسد بود که به دریاچه سرازیر می شد. ده هزار کشته، ده هزار زندگی خاموش شده، ده هزار انسان که فدای خشونت شده بودند. خشونت مرز بین انسان و حیوان را ترسیم می کند اما برخی اوقات دردناک است که بتوان گفت کدامیک از این دو موجود در دو سوی خط خشونت نشسته است.

دوست ما در بازگشت، با منع نمایش تصاویر قربانیان توسط رسانه مزبور روبرو می شود، به او می گویند تنها می توانی تصاویر نمای دور را نشان بدهی. این سیاستی است که در شماری از رسانه های معتبر اعمال می شود، تصویر چهره یک فرد درگذشته را نظر به ملاحظات انسانی عمدتا برای جلوگیری از جریحه دارکردن احساسات مخاطبان نمی توان نشان داد.


همین دوست ما بسیار متاسف بود که اگر آن تصاویر در همان زمان منتشر می شد، به شناساندن گستره فاجعه رواندا کمک می کرد. کشتاری که بعدها سازمان ملل آن را نسل کشی نام گذاشت که عمدتا به کشتار اقلیت توتسی توسط اکثریت هوتو مربوط می شد (اگر که پوچی دعوای حیدری نعمتی را به ذهنتان نیاورد).


کشتار رواندا همواره نقطه تاریکی بر کارنامه سازمان ملل بود که زودتر در مقابل آنچه بر قربانیان می گذشت واکنش نشان نداد اما همان زمان هم رسانه های جهانی اخبار را منعکس می کردند، آیا آنها می توانستند سهم بیشتری را ایفا کنند و نکردند؟ وانگهی هنگام انتقال خبر، اگر قرار باشد دلمان برای بیننده بلرزد، آیا اخبار ما همان شیر بی یال و دم نخواهد شد؟


از طرف دیگر هم اگر بخواهیم جسورانه تصاویر درد و رنج بنی آدم را در هر جای دنیا منعکس کنیم، آیا احساسات بینندگان را نادیده نگرفته ایم؟ مخصوصا که در یورونیوز ما از نظر پخش، بندرت امکان هشدار نسبت به تصاویر دلخراش را داریم. برای آن مخاطبی که حملات موشکی دوران جنگ شهرها را تجربه کرده، صحنه اعدام را تماشا کرده و شوکه شده و بارها و بارها ویدئوهای خشونت های بعد از انتخابات ۸۸ ایران را نگاه کرده، با دیدن جان باختن امیر ارشد تاجمیر در روز عاشورا یا مرگ پی در پی دانشجویان اصفهانی در پارکینگ خانه ای که پس از تیرخوردن در جریان اعتراضات به آن پناه برده بودند، گریسته، تنها یک کلیپ از آنچه در حمص می گذرد، یا انفجار بمب در بغداد می تواند روان او را در هم بریزد. پس چگونه و تا چه حد می توان دردهای انسانی را در تصاویر منعکس کرد.


همه این مقدمه چینی ها برای این بود که به یکی از آخرین مصاحبه های ماری کولوین، بانوی خبرنگار آمریکایی اشاره کنم. زنی که یک چشمش را زمانی در جریان پوشش اخبار جنگ در سری لانکا از دست داده بود و روز چهارشنبه جانش را در شهر حمص سوریه فدای حرفه ای کرد که به آن اعتقاد داشت.


او در این مصاحبه، تصاویری را شرح می دهد که توسط ویدئوی آماتور گرفته شده بود و در سراسر جهان از جمله توسط یورونیوز پخش شد، خانم کولوین از مشاهداتش در آن درمانگاه موقتی می گوید که بعد از حملات نیروهای امنیتی به حمص برپاش شده بود. او اتفاقا خود در درمانگاه بوده و حین توضیحاتش بر روی تصاویر، پسرکی را می بینیم بسیار خردسال که آخرین نفس های زندگی کوتاهش را می کشد. در حمله به منزل آنها، ترکش خمپاره یا موشک سینه او را بشدت زخمی کرده. دراین گفتگو، خانم کولوین شرح می دهد که در آنجا بود و زمانی که کودک را می آورند، بسیار تصادفی، مادر بزرگ نسبتا جوان آن کودک بطور داوطلبانه در آن محل مشغول کمک به زخمیان بوده که با دیدن نوه اش فریاد می زند این نوه من است. او را کی پیدا کردید؟ ماری کولوین اضافه می کند که می شد دید که پسرک تقلا می کند که نفس بکشد. شکم کوچکش هنوز تکان می خورد اما پزشک گفت که امیدی نیست. و کودک، اندکی بعد می میرد. پرسش خبرنگار سی ان ان از خانم کولوین که مشخصا ابراز می کند دیدن این صحنه چقدر او را دلشکسته کرده، این است که آیا باید جهان این تصاویر را ببیند، و او می گوید: به اعتقاد من، بله.


در همان چهارشنبه سیاه، رمی اوشلیک خبرنگار فرانسوی و رامی السید، شهروند خبرنگار سوری که او ویدئوی یاد شده را برای یورونیوز فرستاد، نیز جان باختند. هنوز هم دلم نمی خواهد هیچیک از همقطارانم به مناطق جنگی بروند. به نظر می رسد که خبرنگاران هیچ مصونیتی ندارند (اگر زمانی داشتند)، همانطور که سالها پیش می خواستم به محمود صارمی، خبرنگار جان باخته ایرنا بگویم آقای صارمی شما را بخدا فعلا به افغانستان نروید.

این لینک شعری است که همکاران عرب در قدردانی از رامی السید برایش نوشتند با دو ویدئو از او

گزارش یورونیوز از چهارشنبه سیاه



29.01.12

Omid Lahabi

امید لهبی | خبرنگار بخش فارسی


شاید کمتر سالی تا کنون به اندازه سال 2011 میلادی پر خبر و پر حادثه بوده باشد.

سال گذشته خبرهایی مثل سقوط هواپیما و زلزله و سیل و سونامی و بمب گذاری، نقل خبرگزاری ها بود. می دانستیم که حداقل هفته ای یک بار چنین خبرهایی به تورمان خواهد خورد.

انقلاب کشورهای عربی و سونامی ژاپن که دیگر نور علی نور...! کلا سال پر مشغله و سرسام آوری بود. اما در میان این هیاهو و شلوغی، من این سال را با دو خاطره خوش تمام کردم.

1) اولین خاطره، سقوط بن علی، رییس جمهوری سابق تونس بود.

یادم می آید مرتب با همکاران عربمان بحث می کردیم. از آنها می پرسیدیم که چه فکر می کنند. نمی دانم چرا آنقدر با شور و علاقه اخبار انقلاب تونس را پیگیر بودیم.

شبی که حکومت بن علی سقوط کرد من سر کار بودم. اولین کسی که در بخش فارسی یورونیوز این خبر را مخابره کرد من بودم. حال عجیبی داشتم. با اینکه هیچ ارتباطی با تونس ندارم، اما خوشحالی و حس و حال مردمی که پس از سالها تحمل و روزها مبارزه به پیروزی رسیده بودند را با تمام وجودم درک می کردم. از شما پنهان نباشد قطره اشکی هم بر گونه هایم نشست.

خبر که آمد، با بقیه گروه دویدیم به سمت استادیوی پخش زنده. اتاق فرمان در گوشم می گفت: تست صدا، آماده، سه، دو، یک و من خبر پیروزی یک ملت بر یک دیکتاتور را مخابره کردم.

ساعت 11 شب که کارم تمام شد، پیاده راه افتادم به سمت ایستگاه اتوبوس. در هوای سرد آن روز، انگار صورت و بدنم را آتش زده اند. با خودم فکر می کردم عجب، این رفت، بقیه هم می روند، آنها همه رفتی اند و ای کاش...

به قول معروف:
شبانگه به سر فکر تاراج داشت............سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری................نه تاجی بجا ماند و نه نادری

در همین فکرها بودم که اتوبوس رفت و من ماندم.

2) از اوایل تابستان می دانستم که محمد رضا شجریان تور کنسرت اروپایی خواهد داشت. من شجریان را دوست دارم، مثل بسیاری دیگر از مردم، بنابراین پیشنهاد دادم که با او مصاحبه ای ترتیب دهم. کمتر از بیست و چهار ساعت پیش از اولین کنسرتش که در شهر استانبول ترکیه بود، از بخش تهیه به من زنگ زدن که همه چیز آماده است و بار سفر ببند و برو ببینیم چه می کنی.

چند ساعتی بیشتر فرصت نداشتم، سوال ها را سریع آماده کردم و ساک کوچکی پیچیدم و اول وقت راه افتادم.

اولین بار نبود که به ترکیه می رفتم. اما استانبول را برای اولین بار می دیدم. حس نوستالژی عجیبی داشتم. استانبول به نوعی برادر تنی تهران است مخصوصا با آن خیابان های شلوغش. این حس وقتی به اوج خود رسید که راننده تاکسی وسط بلوار و دقیقا روی خط سبقت ترمز زد و گفت: «رسیدیم. همینجا پیاده شو!» و من با سرعت و تعجب از ماشین بیرون پریدم و شرمنده از ماشین های عقبی ساکم را برداشتم و حرکت کردم. دروغ نگویم همچین بدم هم نیامد، فکر کردم وسط میدان توپخانه تهرانم و از یکی از مسافرکش های خطی پیاده می شوم!

چند دقیقه ای از ورود من به استانبول نگذشته بود که گروه فنی هم از راه رسید. جای شما خالی اولین کاری که کردیم خوردن غذا بود. دلتان نخواهد، عجب غذاهای خوشمزه ای دارند این ترک ها!

بعد از صرف یک غذای لذیذ به دیدن استاد در هتل محل اقامتش رفتیم. اولین کار پیدا کردن «لوکیشن» مناسب برای مصاحبه بود. به کمک خود استاد، جا و دکور مناسب را فراهم کردیم و گفتگو آغاز شد.

دو سری سوال آماده شده بود. می خواستم سوال های مهم تر را اول بپرسم و ببنیم اگر حوصله شجریان سر نرفت بروم سراغ بقیه .

مصاحبه شروع شد، شجریان آنچنان با دقت، حوصله و علاقه پاسخ می داد که حیرت کرده بودم. سری اول سوال ها تمام و دیدم استاد هنوز حوصله دارد پس بخش دوم سوال ها را هم پرسیدم و با کمال تعجب دیدم او هنوز مشتاق است! پس هر چیز را که دوست داشتم با خیال راحت از استاد پرسیدم و او هم با کمال حوصله به من پاسخ داد.

مصاحبه تمام شد. با هم چای خوردیم و استاد اصرار کرد که شام هم بمانم، اما وقت تنگ بود و باید می رفتیم برای فیلم برداری از شهر. پس خداحافظی کردم و او هم مرا در آغوش کشید، من هم با کمال بی رغبتی هتل را ترک کردم و به همراه گروه به شهر رفتم.

روز بعد، کنسرت بود. خیلی ها آمده بودند، از شهرها و حتی کشورهای مختلف.

وقتی داشتم بر می گشتم، با خودم فکر می کردم بعضی ها مثل کوه می مانند، البته از دور بسیار زیبا و پر جذبه، اما تا وقتی نزدیکش نشدیم از عظمت بی کرانشان چیزی در نمی یابیم. دقیقا مثل محمد رضا شجریان. لقب «استاد» او برازنده اوست.


گفتگوی اختصاصی با محمدرضا شجریان را در اینجا ببینید و بشنوید






25.08.11


John Davies


جان دیویس | خبرنگار بخش انگلیسی یورونیوز



در حاشیه گفتگوی اختصاصی یورونیوز با محمود احمدی نژاد

بعضی از اتفاقها هستند که هر کسی باید حداقل یک بار در زندگی تجربه کند. یکی از آنها بدون شک دیدن فرودگاه بین المللی امام خمینی است، آن هم ساعت دو و نیم صبح. تصورم این بود که یک سری آدم خواب آلود را در فرودگاه خواهم دید. حتی فرودگاه کندی نیویورک هم در آن ساعت مثل یک بیابان برهوت است، اما آنچه در تهران دیدم بسیار پرهیجان تر از آن چه بود که فکر می کردم.
هزینه صدور ویزای من پانصد دلار بود. باور کردنی نبود. این مساله من را خیلی شاکی کرد. بطوری که حتی از مسئول این کار سوالی را پرسیدم که هیچ وقت نباید پرسید! گفتم: «می دانید من برای چه کاری آمده ام؟» لبهای او را دیدم که زیر سیبیل جو گندمیش باز شد. لبخندزنان گفت: «بله. همه کسانی که اینجا هستند می دانند.» من برای مصاحبه با رئیس جمهوری آنها رفته بودم. مرد مسئول ویزا با دستش به من اشاره کرد که به باجه مجاور بروم و گفت: «بانک، پرداخت کن!» به هر حال آن قدرها هم اهمیتی نداشت. هر چه باشد من قرار نبود این پول را بدهم و یورونیوز باید می داد. شیطنت من لااقل چند نفر ایتالیایی را که در صف بودند، سرگرم کرد. خیلی دوست دارم بدانم آنها چقدر پرداختند!

با وجود این هنوز مهمترین اتفاق ورود شبانه من به تهران رخ نداده بود. بعد از این که ماموران گذرنامه به طور کامل و البته مودبانه من را کنترل کردند، من چمدانم را برداشتم و به سمت در خروجی حرکت کردم. آنجا بود که من صحنه ای دیدم که می توانست الهام بخش هر نقاشی باشد!

من در حالی که بالای راه پله ایستاده بودم به دریای جمعیتی نگاه می کردم که آن پایین بودند. مسافرها و بستگانشان برای هم دست تکان می دادند. مسافرها با گاریهای حمل چمدانی بودند که همه آنها کاملا پر شده بود. بعضی از آنها چمدانهایی را حمل می کردند که بزرگترین چمدان دنیا بودند. بعضی ها هم لوازم برقی را که از فروشگاههای فرودگاه ها خریده بودند، با خودشان می بردند. اجناسی مثل پلو پز، دستگاه قهوه ساز، که لابد همه از دوبی آمده بودند. در آن طرف دیوار شیشه ای هم دوستان و بستگان مسافران ایستاده بودند که در انتظار خوش آمدگویی به مسافران بودند. آن هم بعد از نیمه شبی با دمای 35 درجه و زمانی که قاعدتا هر کسی باید در رختخواب باشد.

حالا باید می رفتم به طرف خروجی. بعد از ده دقیقه کلنجار رفتن با کسانی که در اطرافم بودند، فکری به ذهن خسته ام رسید. دیدم در جایی که ایستاده ام، حدود سی تا چهل صف درست شده بود، آن هم فقط برای دو خروجی. باید کاری می کردم. من باید یا به طرف خروجی سمت چپ می رفتم، یا به طرف خروجی سمت راست. اما آدمهای خیلی زیادی جلوی من بودند. با این حال فقط یک چمدان کوچکم به من اجازه می داد که بین آن همه چمدان غول پیکر بتوانم آرام آرام جلو بروم. یک ساعت و نیم بعد بالاخره توانستم خارج بشوم.

تهران به من خوشامد می گوید!


بعد از فرودگاه به هتل رفتم و دو ساعت در آنجا خوابیدم. دو ساعت بعدی را هم برای گرفتن مجوز در اداره های دولتی بودم. سپس راهی شرکتی شدم که قرار بود امکانات فنی مصاحبه زنده ما با رئیس جمهوری ایران را فراهم کند. این کار هم دو ساعتی از وقتم را گرفت. بعد از انجام این کارها به هتل برگشتم و بر روی سوالهای مصاحبه کار کردم. ضمنا توانستم یک مقدار هم بخوابم.
تلویزیون، محاکمه حسنی مبارک را پخش می کرد و این کار من را مشکل کرده بود. فکر کردم که با این اتفاق بهتر است شروع مصاحبه را عوض کنم. حالا بعد از ظهر شده بود و من می دانستم که قبل از حرکت به طرف کاخ ریاست جمهوری در ساعت پنج بعد از ظهر، به یک مقدار خواب بیشتر نیاز دارم. اما وقتی که شما فکر می کنید باید آمادگی بیشتری برای یک کار به دست بیاورید، همین خوابیدن را سخت می کند. با خودم می گفتم: «اگر حالا خودت را آماده نکنی، بعدا خیلی دیر است.»

تجربه ترافیک تهران


ما سوار ماشین شدیم و به طرف کاخ ریاست جمهوری حرکت کردیم. چه کسی گفته در ایران «آزادی» وجود ندارد؟ برای راننده ها قطعا آزادی کاملی وجود دارد در هر زمانی که دوست داشته باشند، هر جا بخواهند بروند. وقتی موتورسوارها از خط راست خیابانها از ماشین ما سبقت می گرفتند من از ترس به عقب می پریدم. در بزرگراهها، خودروها در پنج خط حرکت می کردند. فکر می کردم رانندگی در آستانه، پایتخت قزاقستان وحشتناک است اما حالا نظرم عوض شد. رانندگان قزاق به گرد پای راننده های تهرانی هم نمی رسند.

من اتفاقا وقتی داشتیم از یک تقاطع می گذشتیم با موبایلم فیلمبرداری کردم. ماشینها با سرعت بالایی از چپ به راست حرکت می کردند و ما باید از بینشان عبور می کردیم. من نمی دانستم که آیا باید از ترس داد بزنم یا لم بدهم و به مهارت راننده خودمان اعتماد کنم. به هر حال بر روی مصاحبه ام با احمدی نژاد تمرکز کردم که قطعا برای من از ترافیک تهران کم تنش تر بود!
لازم نیست اشاره کنم که کنترلهای امنیتی در کاخ ریاست جمهوری بطور مفصل انجام شد. نیروهای امنیتی جوان مستقر در مقر رئیس جمهوری یونیفورمها تکاوری به تن داشتند و در همه ورودیها حاضر بودند. جالب اینجا است که رفتار غیررسمی آنها در مقایسه با نیروهای بریتانیایی، فرانسوی یا آمریکا که رفتار رسمی تر و جدی تری دارند، دلهره بیشتری به مراجعه کننده منتقل می کند. بعضی از آنها بقدری جوان بودند که حتی هنوز ریش درنیاورده بودند اما من هم نخواستم چیزی بگویم که ناراحتشان کند.

افطاری و جلسه غیرمنتظره


بعد ناگهان همه کارها متوقف شد. چون وقت افطار بود. آن هم فقط دو ساعت مانده به آغاز مصاحبه، در حالی که نه سیم کشی ها انجام شده بود و نه هیچ کدام از تجهیزات را آزمایش کرده بودیم. از همه بدتر این که هنوز برای مصاحبه تمرین نکرده بودیم. کارکنان صمیمانه من و لورن، تکنسین یورونیوز، را به سفره خودشان دعوت کردند. راستش، من که تا دو ساعت دیگر یک مصاحبه زنده داشتم خیلی احساس گرسنگی نمی کردم. اما لبخندی زدم و شروع به خوردن کردم. غذای خوشمزه ای بود، اما حیف که اشتها نداشتم.

افطاری ساعت نه و نیم تمام شد. یک ساعت مانده به مصاحبه. من و لورن به ساعت خودمان نگاه کردیم. یعنی این که می دانیم آماده سازی صحنه هنوز تمام نشده است و ما هنوز تجهیزات را آزمایش نکرده ایم. اما بالاخره کسی که مسئول کار ما بود، به سراغمان آمد و ما را به باغ برد.

اما ناگهان یک اتفاق غیرمنتظره افتاد. به جای این که ما مشغول آماده سازی برای مصاحبه بشویم ما را به طرف اتاق مسئول رسانه ای احمدی نژاد بردند تا با او دیدار کنیم. هیچکس قبلا به ما درباره این ملاقات چیزی نگفته بود. من فکر کردم این فقط یک دیدار کوتاه تشریفاتی است. اما جلوی ما یک میز گذاشتند پر از میوه. به ما هم گفتند: بفرمایید میل کنید.

من تاکید کردم که کمتر از یک ساعت به مصاحبه مانده است و هنوز کارهای فنی تمام نشده است. من حتی پیراهن خودم را هم عوض نکرده بودم. مسئول امور رسانه ای احمدی نژاد سر میز نشست و لبخندزنان به من میوه تعارف کرد و شروع کرد از هر دری صحبت کردن. مثلا از من پرسید نظرت درباه ایران چیست و یورونیوز چه طور است و از این طور سوالها. عقربه های ساعت بسرعت می چرخیدند آن هم چهل دقیقه قبل از مصاحبه زنده من با یکی از جنجال برانگیزترین روسای جمهوری دنیا.

نیم ساعت مانده به مصاحبه مسئول رسانه ای احمدی نژاد به سراغ میزش رفت که پر از دسته های بزرگ کاغذ بود. آنها قبلا از من خواسته بودند که سوالات مصاحبه را نشان بدهم که من نپذیرفته بودم. همان طور که ما هیچ وقت چنین درخواستهایی را نمی پذیریم. اما ما فهرستی از محورهای کلی مصاحبه را فرستاده بودیم. او به سراغ تک تک آن موارد رفت.

حرفهای او را مترجم برای من ترجمه می کرد. او به من گفت که ایران کشور آزادی است اما مصاحبه زنده من با رئیس جمهوری بسیار غیرعادی است. با این حال من اجازه دارم هر سوالی که دوست دارم بپرسم، اما...
او به سراغ دانه دانه موضوعات رفت و حرفهایی می زد از این دست که «این سوال خوبی نیست»، «چرا می خواهی این سوال را بپرسی»، «چرا می خواهی درباره موسوی و کروبی سوال بپرسی» و «من این سوال را دوست ندارم».

حالا ساعت 10:05 شب شده بود. بعد از حدود 35 دقیقه لبخندی که از روی ادب به لب داشتم کنار رفت و با دستم به روی ساعتم زدم و گفتم باید بروم و برای مصاحبه خودم را آماده کنم. او با لبخند پاسخ داد و قبل از این که هدیه اش را به من بدهد گفت: «خیلی حیف شد که مدت کمی در ایران می مانید. شما باید چهار ماه اینجا بمانید.»

دفتر او را ترک کردم و با عجله خودم را به باغ رساندم. سریع پیراهن مصاحبه را به تن کردم. صدابردار تجهیزات مناسبی را برای اتصال گوشی من به همراه نداشت و به جای آنها به من وسایلی برای اتصال به گوشی داد که حتی یک فیل را هم از پا در می آورد. پارازیتها در گوشی خیلی زیاد بود و من صدای داد و بیدادهای افراد حاضر در اتاق فرمان را می شنیدم. آنها ارتباط من را با مترجم خودمان برقرار نکرده بودند و من فقط می توانستم صدای مترجم ریاست جمهوری را بشنوم که او هم فقط به فارسی حرف می زد. همه چیز به هم ریخته بود.

… معجزه در لحظه آخر


رئیس جمهوری رسید. با هم دست دادیم. او سر جای خود نشست. فقط چند دقیقه به آغاز مصاحبه مانده بود. در حالی که صداهای وحشتناکی از گوشی می شنیدم تلاش کردم با رئیس جمهوری گپ بزنم.
دو دقیقه قبل از آغاز مصاحبه از طریق میکروفون سر تکنسینها داد زدم و گفتم: «اگر ساکت نشوید و کارها را رو به راه نکنید، مصاحبه ای در کار نخواهد بود!»
انگار معجزه اتفاق افتاد. ناگهان همه چیز خودبخود درست شد.

مصاحبه شروع شد. رئیس جمهور خیلی لبخند می زد. حتی بعد از مصاحبه هم لبخندهایش زیاد بود.

نحوه رفتار تیم فنی طوری بود که من فکر می کردم آنها یک دسته آدم غیرحرفه ای هستند که کارشان را بلد نیستند. اما واقعا مطمئن نیستم این حرف درست باشد. اما مطمئنم که تیم ریاست جمهوری با نهایت حرفه ای گری کار خود را قبل از مصاحبه انجام دادند.

وقتی در هواپیما برمی گشتم، به دعوتی که از من برای گذراندن چهار ماه در ایران شده بود، فکر می کردم.
من خیلی دوست دارم دوباره به ایران بروم، اما فقط برای یک یا دو هفته. آن هم به عنوان یک گردشگر.

برای تماشای متن کامل مصاحبه یورونیوز با رئیس جمهوری ایران، اینجا را کلیک کنید.






24.08.11


Maria 
Sarsalari


ماریا سرسالاری | مدیر یورونیوز فارسی



به زبان دیگر ...


امروز، بیست و چهارم ماه اوت، برابر با دوم شهریور ماه، روز آغاز برنامه های بخش اوکراینی یورونیوز بعنوان یازدهمین زبان با برنامه های بیست و چهارساعته تلویزیونی است. برای همکاران اوکراینی یورونیوز که هفته ها سخت در تکاپو بوده اند، این روز بزرگی است، بویژه آنکه همزمان با بیستمین سالگرد استقلال این کشور است.

اوکراین کشوری پهناور با حدود چهل و پنج میلیون نفر جمعیت است و رویداد امروز، گامی دیگر است توسط شرکت یورونیوز برای گسترش برنامه های خود به سمت شرق و جهانی تر کردن پوشش رسانه ای خود. این شبکه از نظر تعداد بینندگان و مشترکان، در صدر شبکه‌های خبری بین‌المللی قرار دارد و با حدود 390 خبرنگار از بیش از بیست کشور جهان، در ارائه و تحلیل بی طرفانه اخبار، کوشش می کند.

لازم به ذکر است که یورونیوز در 350 میلیون خانه در 155 کشور جهان دریافت می شود.

برای همکاران اوکراینی که طی هفته های اخیر با روی خوش و جدیت بسیار، خود را برای این روز بزرگ در فعالیت رسانه ای شان آماده کرده اند، آرزوی موفقیت می کنیم.






21.03.11

حسین علوی

حسین علوی | خبرنگار ارشد یورونیوز فارسی

تا نوروز و بهار هست، امید به تغییر زنده است.

روز دوشنبه اول فروردین، برابر با 21 ماه مارس، من شیفت کارم بود. صبح زود که از خانه بیرون زدم به مقصد یورونیوز، دیدم آفتابی درخشان تمام لیون را پر کرده است. روز قبلش هم البته آفتابی بود، ولی نه به این پر و پیمانی. به فال نیک گرفتم و از اینکه روز عید و جشن ملی مان را هم باید کار کنم اندوهی به دل راه ندادم.

وقتی سوار مترو شدم، از شلوغی جای سوزن انداز نبود. لیون شهری تاریخی است به قدمت اولین آغازگران تمدن صنعتی، اما وفور دانشگاه ها به آن چهره ای جوان داده است. مترو و پس از آن اتوبوس، مملو از دانشجو بود و فضا پر از بگو و بخند روزانه. با خود فکر کردم که امروز در دل من جوششی است که هیچ یک از این همسفران در آن شریک نیست و باز این پرسش که عید ما در این غربت براستی چقدر عید است؟ در ایران، نوروز از کوچه و خیابان و از در و دیوار وطن به دلها راه دارد و ما چهار پنج میلیون ایرانی در جای جای این جهان و دور از وطن، تنها خاطره اش را در دل زنده می داریم. و اگر نبود پیوندهای ما با این زبان و فرهنگ و ریشه های ما در آن خاک، بی گمان از دلتنگی و تنهایی می مردیم.

در این اندیشه ها بودم که به یورونیوز رسیدم. فنجان قهوه ای گرفتم و کار روزانه را گرداگرد میزی با ده همکار از ده زبان مختلف آغاز کردم. آفتاب از پنجره ها سرک می کشید و گرمای زرین آن بر بساط روی میز جلا می ریخت. همکار ایتالیایی لحظه ای سر بلند کرد و گفت: دوستان امروز چه آفتاب خوبی است، بوی بهار میاد، و همکار فرانسوی با تایید حرف او گفت: این آفتاب با روزهای دیگه فرق داره، مثل اینکه زمستان تمام شده! و من بی اختیار گفتم، آخر امروز آغاز سال نو ایرانی است، نوروز و اول بهار. و به دنبال کنجکاوی بیشتر همکاران، کمی درباره فلسفه نوروز و قدمت تاریخی آن گپ زدیم و برای آنها که البته چیزهایی هم از قبل می دانستند، این هماهنگی تغییر سال ایرانی با تغییر طبیعت بسیار جالب بود. من ناگهان حس کردم که نوروز و سال نو ایرانی در غربت هم چندان که فکر می کردم غریب نیست و جهانیان از هر زبان و فرهنگی بدون آنکه نوروز ما را بشناسند، آنرا در طبیعت حس می‌کنند و به آن می اندیشند.

فکر تقارن طبیعت با سال نو ایرانی، در طول کار روزانه و تا پاسی از شب، مرا رها نکرد. بیش از همه به فلسفه امید به تغییر در آیین نوروز اندیشیدم. یعنی به فلسفه نو شدن ها و از نو رستن ها. پایان زمستانی طولانی با همه سردی ها و سیاهی هایش، و برآمد بهار دل انگیز با همه سرسبزی وامید هایش. و تحمل طبیعت و ذره ذره انباشتن روشنایی بر تاریکی. و با خود گفتم که این فلسفه تحمل و تغییر طبیعت، فلسفه تحمل و تغییر جامعه ایرانی نیز هست.

به بهار بیاندیشیم و به تغییری که نوید می دهد. نوروز بر همه هم میهنان و همه نوروزیان مبارک باد.

02.02.11

Maria Sarsalari

ماریا سرسالاری | مدیر یورونیوز فارسی

همکاران بخش فارسی یورونیوز همانند سایر همقطارانشان در یورونیوز، هفته ای بسیار پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشته اند. شاید بتوان گفت نقطه اوج کار گروهی ما تاکنون، گزارش زنده وقایع مصر است که در مقابل چشم جهانیان در جریان است. برای بسیاری از ما یاد آور رخدادهای تاریخی مشابه در دیگر نقاط جهان است اما حس عمومی در اتاق خبر، حس این است که تاریخ در مصر و در منطقه در حال ورق خوردن است.

یورونیوز با گزارش زنده و لحظه به لحظه از این وقایع، شما را نیز در این تجربه تاریخی سهیم می کنند. گویی که بر بالکن یکی از ساختمان های مشرف بر میدان التحرۍ ر قاهره ایستاده اید و با تشویش و نگرانی و با بیم و امید هر فریادی را می شنوید و هر حرکتی را رصد می کنید. به یکایک همکارانم افتخار می کنم که اینگونه با شوق و تبحر این اخبار را به شما ارائه می کنند.

29.10.10


از آغاز برنامه‌های یورونیوز فارسی یک ماهی می گذرد. از آن ساعتی که با تیمی بسیار کوچک، کمتر از چهارده نفر، و تنها در حالی که یک هفته از گشایش تارنمای یورونیوز فارسی می گذشت، بطور 24 ساعته روی آنتن رفتیم.

همین یک ماه هم کم فراز و نشیب نبود. اخبار مربوط به انتخابات ریاست جمهوری برزیل، انتخابات کنگره ایالات متحده آمریکا، شیوع وبا در هاییتی و آزادی بانو آن سانگ سوچی، از نقاط اوج فعالیت خبررسانی ما طی این مدت بود. امیدواریم که این وظیفه خود را بدرستی انجام داده باشیم.

حس هیجان زمان آغاز کار در یکایک اعضای گروه نخبه خبرنگاران بخش فارسی، به همان شدت روز اول است. حس بیان درست و دقیق آنچه در پنج قاره می‌گذرد برغم همه فراز و نشیب های احساسی که در این حرفه اجتناب‌ناپذیر است، روزی شادی از نجات معدنچیان شیلیایی و چون دیگر روز در این هفته، شگفتی غمبار مدفون شدن کارگران معدن در زلاند نو.

در این مدت، تنها به شرح مستقیم رویدادها نپرداختیم، کوشیدیم در ارائه گفتار، گفتگو و میزگردهایی که به درک بیشتر مسائل عمده جهانی کمک می کنند، سهیم باشیم. حلاجی بحران جهانی اقتصاد، پوشش نشست راهبردی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، و پیگیری تحلیلگرانه تلاش‌ها برای کمک به صلح در خاورمیانه.

همچنین کوشیدیم تازه ترین ابتکارها را در زمینه حفظ محیط زیست معرفی کنیم و در برنامه مجله روز، تازه ترین های علمی، هنری و فرهنگی تقدیم مخاطبان شد.

آنچه کمتر از یک هفته پس از آغاز کار تلویزیون فارسی باعث هیجان و البته خوشحالی مضاعف شد، این بود که در فهرست ده زبان یورونیوز، پس از زبان انگلیسی در رده دوم از نظر مراجعه کنندگان به وبسایت قرار گرفتیم. زبان فرانسه (در کشور فرانسه!) پس از ما قرار گرفت. همین مراجعه پرشور مخاطبان، نه تنها باعث تعجب و خوشوقتی سایر قسمت های یورونیوز، بخصوص بخش فنی آنلاین شد، بلکه شعف ما را نیز دوچندان کرد و البته احساس مسئولیت ما را صدچندان. فقط از اینکه وبسایت یورونیوز نیز به جمع فیلترشدگان پیوسته، متاسفیم و امیدواریم که در این تصمیم بسیار عجولانه تجدید نظر شود.

کوشیده ایم تا نظرات شما را در باره نحوه دریافت برنامه ها از طریق ماهواره به بخش فنی منتقل کنیم و آنان نیز تا حدی که در توان دارند، سعی می کنند امکان دریافت ماهواره ای را افزایش دهند.

در این صفحه، بیشتر و موجزتر با شما درددل خواهیم کرد. شما نیز در صفحه نظرات در ذیل صفحه نخست وبسایت یورونیوز فارسی، انتقادها و نظرهای خود را از ما دریغ مدارید.

همانگونه که پیش از این نیز گفته ام، یورونیوز نگاهی به جهان دارد از پنجره ای اروپایی اما نگاهی که حداکثر بی طرفی، خلوص و دقت در آن رعایت می شود. جهان ما را به ما بهتر می شناساند، شاید که از این گذر، مهارت خودشناسی ما نیز بیشتر شود.


24.12.10

فریبا مودت

فریبا مودت | خبرنگار ارشد یورونیوز فارسی

من اولین کارمند تیم جدید فارسی یورونیوز بودم که وارد شهر لیون و این اداره شدم. دست راستم را از چپ نمی شناختم، و هرچند برنامه های یورنیوز را دیده و در مورد اصول حرفها و کارشان تحقیق کرده بودم، اما هنوز مثل روز اول مدرسه جدید دلم می لرزید و خالی بود و سعی می کردم بیشتر از همیشه محتاط،، مودب و در رفتارم محافظه کار باشم.

در عین حال، با همان بدبینی و سوءظن خاص فرهنگ ایرانی که بخاطر تاریخش همیشه در پس هر قضیه ای توطئه ای می بیند، چشمهایم را باز کرده بودم تا ببینم از ظاهر امر گذشته، اینها واقعا چکاره اند، چه خطی را دنبال می کنند، چه سیاستی دارند و از توضیحات مردم پسند و معقولشان برای شروع زبان فارسی گذشته، هدف واقعی شان چیست تا بلکه جایی مچشان باز شود.

بگذارید بگویم هنوز هم منتظر نشسته ام، اما حداقل در این چند ماهه هیچ نشانه ای خلاف تصور اولیه ام ندیده ام.

یورونیوز را سازمانی یافته ام که متعلق به هیچ دولتی نیست و از هیچ مرجع سیاسی وجهی در یافت نمی کند. طبیعی است که دولتهای"همیشه تحت فشار مالی" بی جهت وجوهشان را صرف راه اندازی یا ادامه کار رسانه های خارجی نمی کنند و این"جهت" در درجه اول (و قبل از ادعای عشق به آزادی و دموکراسی) در مسیر منافع کوتاه یا بلند مدت خودشان است، حتی اگر بگویند بودجه این رسانه ها مستقیما از دولت متبوعشان نمی آید و سازمانهایی را در هیئت "وزارت خارجه" یا "کنگره" واسطه امر قرار دهند.

یورونیوز یک شرکت سهامی خصوصی است که کار آن نه "تولید" بلکه گرفتن اخبار و فیلمهای خبری از منابع خبری و خبرگزاری های وزین و معتبر است. این خبر ها را از به اصطلاح الک می گذرانند و حشو و زوایای آن را که اصل خبر را بی جهت از نظر زمانی طولانی می کند، حذف می کنند. بعد عصاره خبررا بدون گوشه و کنایه های احتمالی سیاسی یا اتلاف وقت و به صورت خالص و آلوده نشده در اختیار 300 میلیون تماشاگر می گذارند.

در این دستگاه قله المپی با خدایان جاویدان بصورت هرم مدیریت وجود ندارد. سه مدیر مسئول اداره تمام این دستگاه عظیمند. یکی از آنها کم پیدا و بیشتر در ارتباط با نهاد ها و رسانه های مرتبط با یورونیوز است. دو نفر دیگر که هردو اهل رومانی هستند، مواظبند اخبار نادرست از زیر دست سردبیرها رد نشود. در دفتر هردوی آنها که در میان سایرین (و نه در طبقه بالا) نشسته اند، به روی همه باز است. از جلسات پشت درهای بسته هم خبری نیست.

برای افراد احترام قائلند و حقوقشان را رعایت می کنند، مگر آنکه کسی قصد خنجر زدن به دیگری را داشته باشد. این رفتار را که معمول جنس بشر است، تحمل نمی کنند. این چیزی است که در تجربه طولانی زندگی حرفه ایم هرگز ندیده ام.

از بابت اعضای تیم فارسی هم شانس آورده ایم. البته می دانم که یورونیوز در انتخاب نهایت وسواس و دقت را به خرج داده که از معلومات و تجربه حرفه ای گذشته، کارمندان جدید از نظر روحیه و شخصیت در چهارچوب اخلاقی این موسسه جا بگیرند. همه شان پرکار، مثبت و خوش بینند و از کمک به یکدیگر دریغ ندارند.

البته امکانات مالی و فنی یورونیوز بخاطر همان مستقل بودنش محدود است، اما آنچه می کند، "تمیز" و بدون رندی هایی است که در بسیاری از رسانه های دیگر دیده ام.

کلام آخر اینکه، در واپسین مرحله زندگی حرفه ایم و بعد از بیشتر از بیست سال کار در پشت این میکروفن و آن میکروفن، در آخر روز، خسته و مانده اما خوشنود به خانه برمی گردم.

29.10.10

Omid Lahabi

امید لهبی | خبرنگار بخش فارسی

از سال ۲۰۰۵ میلادی، تنها منبع خبری من یورونیوز بود، شاید از اول شبکه را برای یادگیری زبان نگاه می کردم، اما بعد از یکی دو سال، یکی از سرسخت ترین طرفداران آن شدم، طوری که به دلایلی، دیگر نتوانستم شبکه های دیگر خبری را ببینم.

ویژگی بارز یورو نیوز ارایه اخبار، بدون جانبداری و حب و بغض است، شاید به خاطر اینکه این رسانه تنها یک شبکه خبری است و نه تحلیلی و یا شاید به خاطر اینکه یورونیوز یک شرکت چند ملیتی با گستره تمام جهان است، از کشورهای انگلیسی و فرانسوی زبان گرفته تا روسیه و ترکیه و کشورهای عربی. واقعیتی که اعمال نفوذ کشورهای مختلف برای تبلیغ سیاست هایشان را غیر ممکن می کند .

همیشه برای من جالب بود بدانم یک شبکه خبری اینچنینی با چه روندی اداره می شود. همکاری با بخش فارسی یورو نیوز به من فرصت داد تا از نزدیک با واقعیت های این شبکه آشنا شوم. اولین چیزی که نظر من را به خود جلب کرد، همکاری و صمیمیت غیر قابل توصیف خبرنگان مختلف از زبان ها و ملیت های مختلف بود. کافی است از همکار کنار دستی (که ایرانی هم نیست) سوالی بپرسم، و او با انرژی هرآنچه می داند برایم بگوید.

و اما موضوع دوم که برای من خیلی هیجان انگیز است (شاید چون هیچوقت تجربه اش را نداشتم!) این است که سانسور در یورونیوز معنی ندارد، تا حالا نشده که کسی به ما بگوید این را بگو یا این را نگو.

چند روز پیش، داشتم با خبرنگار بخش انگلیسی که اهل نیوزیلند است صحبت می کردم، می گفت من هفت سال است که اینجا کار می کنم و هیچوقت، و تاکید می کرد هیچوقت، نه سردبیر بخش خبر، نه مدیر بخش انگلیسی و نه هیچکس دیگر به او نگفته است چه بگوید یا چه نگوید.

اساسا روند کار در یورونیوز اینچنین است که سردبیر شیف، از خبرنگارها می خواهد در اتاق مونتاژ حاضر شوند، سپس ویدیویی که قرار است پخش شود را نشان می دهد و فقط موضوع (به قول همکاران: لید) را می گوید. از این به بعد، هر خبرنگار با سلیقه خودش خبر را تنظیم و با صدای خودش آن را روی ویدیو میکس می کند، چند دقیقه بعد از میکس، خبر روی آنتن می رود.

به نظر من این تنها یک معنی دارد: احترام به شعور مخاطب، گوهری که اگر نگوییم نایاب اما به ضرس قاطع در میان رسانه های خبری سخت کمیاب است.

20.10.10

Babak Kamiar

بابک کامیار | خبرنگار بخش فارسی

تا به حال شبکه یورونیوزچه جایگاهی برای شما داشته؟ آیا اصلا برنامه های این شبکه را نگاه کرده اید؟ تا چه حد برایتان مهم بوده؟ وخلاصه به نظر شما، یورونیوز یک مرجع قابل اعتماد هست یا نه؟

به هر حال با افتتاح زبان فارسی‌ طبیعیست که حساسیت شما در مورد این شبکه بالا برود وبخواهید در مورد این شبکه بیشتر بدانید.

دراینجا، ما در گروه‌های‌ ۱۰ نفری کار می‌کنیم. به عبارتی، ۱۰ روزنامه نگار با ۱۰ زبان و ملیت متفاوت. برای مثال اگر خبری راجع به ایتالیا باشد، همکار ایتالیایی به بقیه توضیحات بیشتری می دهد. ما هم سعی می‌کنیم به زبان خودمان بیننده‌ها را در جریان بگذاریم و به همین ترتیب اگرخبری راجع به ایران و منطقه باشد، این وظیفه را همکار فارسی زبان گروه برعهده می گیرد.

در یورونیوزیک ارتباط فرهنگی‌ حرفه ایی خاصی وجود دارد که می‌تواند در شناساندن فرهنگ‌ها به یکدیگرکمک کند. این برای‌ زبان و فرهنگ ما که در اروپا کمتر شناخته شده است و شناختشان از ما‌ بیشتر تحت تاثیر القائات سیاسی یا خبری بوده است، می‌تواند مفید باشد.

در پایان، از اینکه همه فارسی زبانهای دنیا، از ایرانی‌های داخل و خارج گرفته تا افغان‌ها و تاجیک‌ها به جمع مخاطبان پربیننده‌ترین شبکه تلویزیونی دراروپا می‌‌پیوندند، خیلی‌ خوشحالم و امیدوارم به عنوان عضو کوچکی از خانواده یورونیوز موثر باشم.

15.10.10

ویدا سامعی | خبرنگار بخش فارسی

در تمام کلاس‌های عملی و تئوری روزنامه نگاری، اولین اصلی که بر آن تأکید می شود، بی‌طرفی کامل است. بر اساس این اصل، حوادث و وقایعی که در سراسر دنیا به وقوع می پیوندد، باید برای خبرنگاران مجموعه‌ای از تصاویر و کلماتی باشد که بتواند به بیننده بگوید چه چیز در کجا، توسط چه کسی و چگونه بوقوع پیوسته است.

این اصل در تلویزیون یورونیوز یکی از اساسی‌ترین اصول کاریست. مقررات حرفه‌ای در این تلویزیون کاملاً شفاف است و بی طر فی اصلی است که خبرنگاران این شبکه همواره به رعایت آن دعوت می شوند.

به عنوان یک روزنامه‌نگار که چندین سال است در این حرفه تلاش می‌کند چیزی بیاموزد که روزش را با روز پیشینش متفاوت کند، این اصل را همیشه رعایت کرده ام. موفق بودن در آن را، نمی دانم، نگاهی به گزارش ها و یادداشت‌ها و مصاحبه هایم می‌تواند به مخاطبم بگوید آیا به این مهم دست یافته‌ام یا نه. اما هر گاه که می‌خواهم چیزی بنویسم، بویژه در مورد ایران، برای انتخاب هر کلمۀ کلیدی در گزارشم بیش از چند ثانیه مکث می کنم. سعی می‌کنم نزدیک‌ترین کلمه به منظورم را بیابم. اما اعتراف می‌کنم که سخت است. پیدا کردن کلمه‌ای که ناقل خنثی ترین احساس من به آنچه که در مرزهای داخلی کشورم می‌گذرد، سخت است. نمی‌دانم اگر روزی قرار باشد در کابین پخش مستقیم بنشینم و انتخاباتی آزاد را در ایران گزارش کنم، آیا صدایم با بغضی شیرین همراه نخواهد شد. آیا خواهم توانست با خونسردی و بی‌طرفی بنشینم و از دیدن انگشت های رنگین شده به جوهر برای ثبت رأی مردم، چیزی شبیه همان قند ضرب‌المثل ایرانی، ته دلم آب نشود.

ما خبرنگاریم، ما رسالت داریم، ما، ما، ما....خوب این « ما» اکنون با شبکه ای جدید و البته با شیوۀ متفاوتی از دیگر شبکه‌های تلویزیونی قرار است به خانه‌های شما بیاید. سعی خواهیم کرد بی‌طرف بمانیم. سخت است، می دانیم. اما سعی خواهیم کرد بی‌طرف بمانیم. برای همین است که یورونیوز فارسی بر ایران و آنچه در ایران می‌گذرد، استوار نشده است. اهمیت اخبار روزانه است که سر خط خبرها را تعیین می کند، حال می‌خواهد مربوط به ایران باشد، آمریکا، برمه و یا اسراییل.

شما مخاطب مایید، شما شنوندۀ مایید، شما ببیندۀ مایید… قضاوت شما معیار کار ماست.

13.10.10

Nima

نیما قدکپور | خبرنگار بخش فارسی

در کودکی هر بار که از پدرم می پرسیدم چرا فلان کشور این قدر پیشرفته است و بهمان کشور آن قدر عقب مونده، اوبلافاصله جواب می داد:" رمز اونهایی که پیشرفت کردن اینه که بهتر ازساکنین همون کشورهای عقب مونده دنیای اونها رو دنبال می کنن. توهم اگه می خوای که عقب نمونی، باید بدونی که توی این دنیا چه خبره؟"

از همان موقع بود که تصمیم گرفتم بیشتر بدانم که در دنیا چه می گذرد. شاید این مهمترین دلیلی بود که روز نامه نگاری رو انتخاب کردم. روز نامه نگار شدم، اما حرف های پدرم خیلی زود از یادم رفت، تا اینکه تنها نزدیک به دو ماه و نیم پیش تمام جمله هایش را بیاد آوردم.

آن روز، اولین روز کار من در بخش خبر یورونیوز بود. خبر این بود "33 معدنچی شیلیایی گرفتار در زیر زمین". اما بخش خبر: سالنی به بزرگی یک زمین فوتبال با دهها روز نامه نگار و خبر نگار از سراسر دنیا. بیش از 38 ملیت مختلف که به 9 زبان زنده دنیا حرف می زنند. دهها خبرنگار که همزمان به تهیه خبر ازطریق منابع مختلف و تصویر های یکسان مشغولند. دنیایی کوچک که می خواهد اتفاقات دنیای بزرگ را در اختیارهمگان بگذارد.

در لحظه نوشتن این چند خط نیمی ازهمان معدنچی های شیلی به سطح زمین برگشتند. شبکه یورونیوز لحظه به لحظه خارج کردن آنها رو از عمق 622 متری زمین دنبال کرد. من هم در کنار بقیه همکارهای بخش فارسی این شانس رو داشتم تا بصورت زنده این لحظه ها رو دنبال کنم و یک گوشه هایی را هم گزارش کنم . احساس غریبی بود. احساسی که هم خودم تحت تاثیر شادی مردم شیلی بودم وهم می توانستم این بغض شادی را به تمام فارسی زبانها منتقل کنم. با این که هنوز بخش فارسی بصورت رسمی راه اندازی نشده است، با خودم فکر کردم، الان می توانم به پدرم بگویم :" بابا نه تنها خبرهای دنیا رو دنبال می کنم بلکه از این به بعد می تونم خیلی از ایرانی ها، تاجیک ها و افغان های هم زبونم رو هم درجریان این اخبار بگذارم."


Hot Bird 6 Arabsat Badr-4 Nilesat 101 Asiasat 5 Eurobird 1
Position 13° East 26° East 7° West 100,5° East 28,5° East
Transponder 94 19 16 9B C4U
Frequency (MHz) 12 597 12 073 12 015 3 960 11 343
Polarisation V H V H V
SR (MS/Sec.) 27 500 27 500 27 500 27 500 27500
FEC 3/4 3/4 5/6 3/4 2/3
PID Video 2221 3001 1390 2526 2338
PID Audio Persian 2240 4001 TBA 2580 2352
RECEPTION PARAMETERS: Arabsat Badr-4
SATELLITE Badr-4 TURN-AROUND From Hot Bird 6
POSITION 26° East OPERATOR Arabsat
UP-LINK

Overon +34 91 51 21 708 mcr@overon.es

TRANSPONDER 19 BEAM BSS
STANDARD MPEG-2/DVB CONTENT euronews International
FREQUENCY (MHz) 12 073 S R (MS/Sec.) 27 500
POLARISATION H FEC 3/4
RATES
OVERALL BIT RATE 3,5 Mb/s. VIDEO BIT RATE 2,7 Mb/s.
MUX TREATEMENT FBR AUDIO(S) BIT RATE 64 Kb x 10= 640 Kb
FORMAT PAL RESOLUTION 720 x 576
PID
VIDEO 3001 AUDIO 10 4001 - per
AUDIO 1 3101 - ara

AUDIO 2 3201 - eng

AUDIO 3 3301 - fre

AUDIO 4 3401 - rus SID 301
AUDIO 5 3501 - ger NID 702
AUDIO 6 3601 - ita TID 510
AUDIO 7 3701 - esp PCR 3001
AUDIO 8 3801 - por PMT 331
AUDIO 9 3901 - tur TELETEXT /
AUXILIARY INFORMATION
ENCRYPTION No

ASPECT RATIO 4 : 3

RECEPTION PARAMETERS: Eutelsat Hot Bird 6 Tp.94
SATELLITE Eutelsat HB 6 TURN-AROUND From fibre Lyon- London
POSITION 13° East OPERATOR GlobeCast
UP-LINK GlobeCast Northern Europe London – Brooksman Park 01 44 61 48 00
TRANSPONDER 94 BEAM Europe
STANDARD MPEG-2/DVB CONTENT euronews International
FREQUENCY (MHz) 12 597 S R (MS/Sec.) 27 500
POLARISATION V FEC 3/4
RATES
OVERALL BIT RATE 4 256 Mb/s. VIDEO BIT RATE 3 150 Mb/s.
MUX TREATEMENT FBR AUDIO(S) BIT RATE 64 Kb X 11 = 704 Kb
FORMAT PAL 625 RESOLUTION 720 x 576
PID
VIDEO 2221 AUDIO 10 2240 - Per
AUDIO 1 2231 - Fre AUDIO 11 2246 – I.S.
AUDIO 2 2232 - Eng



AUDIO 3 2233 - Ger

AUDIO 4 2234 - Ita SID 8211
AUDIO 5 2235 - Spa NID 318
AUDIO 6 2236 - Por TID 9400
AUDIO 7 2237 - Rus PCR 2221
AUDIO 8 2238 - Ara PMT 2211
AUDIO 9 2239 - Tur TELETEXT 738
AUXILIARY INFORMATION
ENCRYPTION No

ASPECT RATIO 4:3

RECEPTION PARAMETERS Nilesat 101
SATELLITE Nilesat 101 TURN-AROUND From Badr-4
POSITION 7° West OPERATOR Nilesat
UP-LINK Nilesat – 6t of October city, Egypt MCR + 202 38 40 01 34
TRANSPONDER 16 BEAM Middle East
STANDARD MPEG-2/DVB CONTENT euronews International
FREQUENCY (MHz) 12 015 S R (MS/Sec.) 27 500
POLARISATION V FEC 5/6
RATES
OVERALL BIT RATE 3,5 Mb/s. VIDEO BIT RATE 2,7 Mb/s.
MUX TREATEMENT FBR AUDIO(S) BIT RATE 64 Kb x 10= 640 Kb
FORMAT PAL RESOLUTION 720 x 576
PID
VIDEO 1390
1400 - per
AUDIO 1 1391 - ara

AUDIO 2 1392 - eng

AUDIO 3 1393 - fre PCR 1390
AUDIO 4 1394 - rus SID 1315
AUDIO 5 1395 - ger NID 2048
AUDIO 6 1396 - ita TID 13
AUDIO 7 1397 - esp PCR 1390
AUDIO 8 1398 - por PMT
AUDIO 9 1399 - Tur TELETEXT /
AUXILIARY INFORMATION
ENCRYPTION No

ASPECT RATIO 4 : 3


برنامه زنده یورونیوز
noComment

روی آنتنپخش زنده
سینما: 22
اخبار: 31
بازرگانی: 41
گفتگو: 47
اخبار: 00
euronews: No comment
noComment

ورود به سیستم
لطفا مشخصات کاربری خود را وارد نمایید